تبلیغات
گمگشته ی وصال - ها عَلیٌ بَشَرٌ کَیْفَ بَشَر

ها عَلیٌ بَشَرٌ کَیْفَ بَشَر

نویسنده :محمدمهدی
تاریخ:دوشنبه 1 مهر 1387-10:09 ق.ظ

در شبی تیره تر از شبهای بدر

پادشاهی بر سر محراب قدر

سجده بر خاک خدا بنهاده بود

تیغ کینه بر سرش بنشسته بود

مردمان حق را به ناحق سوختند

آتشی از بهر خود افروختند

فرق سر بشکافت زان سر که او

همسرش پهلو شکست از بهر او

کودک نازا بداد بهر ولا

آدمیت کودکیش بر ملا

زان سبب بر آدمیت ضربه خورد

فرق انسان برشکافت از جهل خُرد

بر دوایش تا قیامت شیر خورد

لیک مرده ، شیر را شمشیر خورد

ناقۀ صالح ز مردم رانده شد

وآن عذاب سایبان هم خوانده شد

ای دل من با یتیمان همراه شو

بهر مولا یک شبی بر باد شو

جان بیفکن بر سر گریه که او

امشبی را میهمانست دنیا ز او

بستر مولا دگر خالی شود

کوفه هم خالی ز خوش نامی شود

شب شد و سیمای او بر خاک شد

گویی انسان باطنش در خاک شد

خالق من ، خوب دانم دیده ای

خوب دانم فرق او بوسیده ای

رفت مولا فُزتُ و رَبِّ الکَعبه گفت

یک شبی را بهر انسان ناله گفت

ناله آمد ، زانکه عالم می گریست

هاتفش گفت و همی بهرش گریست :

رهسپار اوج شو ، دل گستران

شأن تو بالای دین است و حران

بوترابی نی که معنا اهل خاک

ابر افلاک زیر پایت همچو خاک

ای خجل از روی مولا چون کنی؟

با کلامت قلب مولا خون کنی!

بهتر آنکه این زبان را در کشی

قافیه را سوی دون خود کشی

در خیالت فکر مولا ، نفست کجا؟

نفس تو بر تو مولا، مولا کجا؟

روح مولا بر جهان حاکم بود

نفس تو بر تو ولی غالب بود

 

 

قالَ علی (علیه السلام) :

«اَلْعَمَلَ اَلْعَمَلَ ثُمَّ النَّهایَۃَ النَّهایَۃَ وَ الْاِسْتِقامَۃَ اَلْاِسْتقامَۃَ ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ وَ الْوَرَعَ اَلْوَرَعَ»

 

ها عَلیٌ بَشَرٌ کَیْفَ بَشَر



نوع مطلب : لکنتی از دل 





Admin Logo
themebox Logo