تبلیغات
گمگشته ی وصال - رفتی رفتنی . . .

رفتی رفتنی . . .

نویسنده :محمدمهدی
تاریخ:سه شنبه 9 مهر 1387-10:09 ق.ظ

سر سودا زده ام را خدایی بودست

عشق آتش زنه ام را صفایی بودست

جگرم سوخت ز جور و غم دنیای پست

من سرما زده را نیک بهاری بودست

منگر که مرا جام ز دستم رفته است

منِ بی کس و کار را هَزاری بودست

اینکه اکنون به در غم شده ام همسایه

روزگاری مرا دولت یاری بودست

شاهد مستی خلق رفت به آن میکده باز

حسرتا مست نیم که به دست جامی بودست

روزگاری بشد در پی هم ایامم چند

رفت عمری و نبودم سود ، شبابی بودست

تا به کی زنده بمانم به ره چون و چرا

سر بگذار و برو که ز تو یادی بودست

افسوس و صد افسوس که گذشت ماه معین

باز آید به برم او ؟ که مرا تاجی بودست

تو بگیر ره به سرمنزل خود تازه بهار

دیوانه مخوانم که مرا نیز خدایی بودست

 

خداوند عز و جل ، بدی را گناه و گناه را فتنه و فتنه را سبب آلودگی قرار داده ،

نیکی را توشه و توشه را توبه و توبه را سبب پاکی قرار داده است .

امام علی (علیه السلام)



نوع مطلب : لکنتی از دل 





Admin Logo
themebox Logo