تبلیغات
گمگشته ی وصال - مطالب بهمن 1386

لحظه

نویسنده :محمدمهدی
تاریخ:دوشنبه 15 بهمن 1386-10:02 ق.ظ

و هنگامی که درختان لخت و عور می شوند ،

         و نه تنها برگ

               بلکه دانه برفی روی آنان نمی ماند

                                    تازه آغاز جوانه زدن است ...



نوع مطلب : رها  

بیراهه

نویسنده :محمدمهدی
تاریخ:شنبه 6 بهمن 1386-11:01 ق.ظ

باز مثل هر روز از پیاده روی همیشگی عبور می کردم . هوای برفی زمستان اینک راه را سفید پوش کرده است .

همانطور که در خود مشغول جدال بودم نگاهم را بر زمین دوختم . ناگاه نقش جا پای عابران ، تمام قاب چشمانم را در بر گرفت . رهگذران هر کدام شاید بدون آنکه بخواهند ، نقشی را در پیاده رو با عبور خود گذاشته بودند و دیگر تنها از عبورشان جای پایی بود که اینک محوتر می شد .

به ذهنم چقدر جالب می آمد ؛ آدمها بدون آنکه حتی لحظه ای با دانه های برف - که دیگر وجود خود را تغییر یافتۀ روزگاران می دیدند - همراه شوند ، نقشی را در پیاده رو گذاشته و با گذر خود مسیری از مسیر های انبوه طی شده را پیموده بودند ....

با خود اندیشیدم که چقدر افکارم را درگیر این راهی که همیشه از روی آن می گذشتم کرده ام ...

کم کم به انتهای مسیر رسیدم و باید از امتدادی که اینک نه برای من همان راه همیشگی ، بلکه انبوه خاطرات مسافرانی که هر یک با تفکر و احساسی از رویش گذشته بودند خداحافظی می کردم .

یک لحظه ایستادم و به پشت سر نگاهی کردم . لبخندی تلخ ، حجم صورتم را به تاراج برد ...

در میان جای پاها جای پایی بود که اینک در حال محو شدن می بود ...



نوع مطلب : شکسته 





Admin Logo
themebox Logo