تبلیغات
گمگشته ی وصال - مطالب دی 1388

چه هیچ . . .

نویسنده :محمدمهدی
تاریخ:پنجشنبه 24 دی 1388-09:15 ب.ظ

در پس یك بار بارش باران

نیمكت خالی و تنها من

نشسته در كنار بركه ای از آب آن باران

كه اینك من به او و او به من تنهائیمان را

-سخاوت وار

دلها همچو آئینه

پر ز نور عاریت دار از آبی بالا-

رایگان می بخشیم .

بر انتهای كوره راهی بن بست

در امتداد جاده ، در قفای دید

از جفای دوری و ظلمت

در انتظار تابش سوزان خورشید ؛ او

به سودای محبت های دستی گرم ؛ من

سزاوار ناسزای دهر گردون

از برای بیهوده ماندن ،

ایستادن ،

چشم در چشم بركه در من

نقش آهی سرد از من

در درون عمق سرما زده از لَختی آب

سرداب . . .  



نوع مطلب : شعر و دیوانه 





Admin Logo
themebox Logo