تبلیغات
گمگشته ی وصال - مطالب دانای کل

و خدایی که در این نزدیکیست ... پای آن زیتون بلند ... در غزه ...

نویسنده :محمدمهدی
تاریخ:شنبه 28 دی 1387-10:35 ق.ظ

بسم الله

همه مجاهدان فلسطین و همه‌ مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر كس در این دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت كه در صف شهدای "بدر" و "احد" در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ محشور شود.

غزه در حال تمام شدن است و من همچنان خوابم .

به که چه بگویم که خود هیچ قدم از قدم برنداشته ام ولی دلم خون است . غزه تمام شد و من همچنان ... .

صدای مولا را شنیده ام که اگر از مرگ کسی جان بسپارد ، جا دارد . دلم از غزه خون است که در این مدت چه شده بود که نه یک زن که هزار و چندین زن و کودک و مرد سر سفره های خود خون خوردند و مردند و من هنوز هیچ کاری برای غزه نکرده ام . جواب مولارا چه بدهم در آن دنیا ، که مردند زن ها و نا موس اسلام به خاک و خون کشیده شدومن همچنان زنده ام . خدایا کمی اخلاص ، شیطان برده است غیرتم را .من هنوز خوابم .چرافقط به دعاکردن بسنده کرده ام.علی اصغرسوختۀ غزه ای را دیدم .هیچ قدم از قدم بر نداشته ام . خدایا ... کاش مادرش مرده باشد ...قبل از خودش ... .جوابی برای مادر او هم ندارم درآن دنیا که تو دیدی  طفل مرا که نیمی از بدن نازنینش ... اماهیچ کاری نکردی .ای خدا این شیطان بود بر من مسلط در این مدت که از دیدن بدن سوختۀ او با بمبهای فسفری یا خوشه ای هنوز اینجا نشستم و این غلط نامه را تایپ میکنم .

از قول من به آنها که می گویند:" آنها ناصبی اند" بگویید ، که خوب بازیچه دست شیطان صهیون شده ای .که یکی اسمش زینب بود. عالم شهید همان که استادمان می گفت نوشته است نمی دانم متعلم بر سبیل نجات هستم یا نه می گفت که در شیعه ، به دروغ می گویند که ناصبی اند ، در میان سنی ها جور دیگر پشت  مادران فلسطینی را از حمایت مسلمانان خالی میکنند. تو را هم به همین راحتی از سر راه خود برداشته اند . که بتوانند خوشه های بمب بر سر مادر شیعه فلسطینی بریزند .

به قول شهید مطهری آنهایی که به دنبال انتقام ازیزید وشمر و عمالشان هستند بدانند یزیدیها الان در اسرائیل هستند .

"محمد حسن"

در رخت عزا به سوی‌تان می‌آییم

اینجا، آنجا، به سوی‌تان می‌آییم

هر قطرۀ خون‌تان که افتد بر خاک

دریا دریا به سوی‌تان می‌آییم

در ماه محرم از غم خود مستم

جاری شده خون کربلا از دستم

در عشق، وطن نمی‌شناسد شیعه

من هم یکی از مردم غزه هستم

در برکۀ چشم شوق دریا بنهد

با آمدنش داغ به دل‌ها بنهد

شاید امسال حضرت ثارالله

در غزه به جای کربلا پا بنهد

دل گرم عزاست، فصل ماتم شده است

سرتاسر آسمان پر از غم شده است

هرچند هزار کشته افتاده، ولی

گفتیم فقط ماه محرم شده است

آنیم که با قیام معنا بشویم

با خفتن در خاک شکوفا بشویم

خون می‌ریزیم قطره قطره، آری

با باریدن دوباره دریا بشویم         

(سید علی اصغر علوی)



نوع مطلب : دانای کل 

بیایید فکر کنیم ...

نویسنده :محمدمهدی
تاریخ:دوشنبه 16 دی 1387-06:18 ب.ظ

از مواعظ حضرت حسین بن علی(علیه سلام) است که :

وَ قَالَ لِابْنِهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ :

أَیْ بُنَیَّ ! إیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِرًا إلَّا اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ .

« و به فرزندش حضرت سجّاد ، علیّ بن الحسین علیهما السّلام چنین پند می دهد : ای نور دیدۀ من ! بپرهیز از ستم بر کسی که غیر از خداوند جلَّ و عزّ یار و یاوری ندارد . »

"لَمَعَاتُ الحُسَیْن ، ص 28"

راستش چند روزی بود در بُهت آن بودم که چرا بعد از ده روز حملۀ اسرائیل به غزه همچنان در میان وبلاگ دوستان و نوشته های ایمیل و مسنجر و SMS و ... چیزی از این موضوع نمی توانم ببینم . این هم برایم دردی بود در کنار دردهای دیگر . می دانم ... همه چیز را می دانم ... امتحان و پایان ترم و درس و جزوه و از آن مهمتر جملۀ :  "اصلا به ما چه ربطی داره !!  "  و ...

خدا رو شکر که بعد از این مدت خدا لطفی کرد و این موعظه از صاحب این روزها را در مقابل چشمانم قرار داد .

پس راحت به کارهایتان برسید .

همۀ شما را به خدای حسین(ع) می سپارم ...

همین ...



نوع مطلب : دانای کل 

ای دنیا بهارت مبارک

نویسنده :دانای کل
تاریخ:پنجشنبه 1 فروردین 1387-11:03 ق.ظ

خداوندا ؛

قلبم را،

همچون زمستانی که به کوچکترین اراده ات

دست سردش را از بر زمین بر می دارد

تا به طبیعت اجازۀ جوانه زدن دهد،

             متغیر گردان .

پروردگار من ؛

شب و روزم را ،

هنگامی که به نرمی به یکدیگر تبدیل می شوند

و می دانم که تو آن بالایی و گردش ایام به دست پر توان تو

تغییر می کند ،

                        با تدبیر خویش بگذران .

بار خدایا ؛

این حال مرا :

حَوِّلْ حالِنا ...

حَوِّلْ حالِنا ...

حَوِّلْ حالی ...

 

یا وَصِیَّ الْحَسَنِ وَ الْخَلَفَ الْحُجَّهَ اَیُّهَا الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِیُّ یَابْنَ رَسُولَ اللهِ یا حُجَّهَ اللهَ عَلی خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَ مَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَی اللهِ وَ قَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَیْ حاجاتِنا یا وَجیحاً عِنْدَ اللهِ

به حق حسین

اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ



نوع مطلب : دانای کل 

ولایت

نویسنده :دانای کل
تاریخ:شنبه 8 دی 1386-06:12 ق.ظ

یا علی گفتیم و دل را باختیم

در هوای عاشقی ، دنیا و عقبی ساختیم

با خمار چشم ، اسرار حقیقت یافتیم

بوسه بر نام علی ، بر بی پناهی تاختیم

تار گیسوی كمندش بافتیم

طرٌه ی ابروی بندش تافتیم

جامه ی سبز ولایت دوش او انداختیم

بعد از آن ، بر دیگران پرداختیم

doa

و سلطان دستش به نماد ولایت بالا رفت :

ای مردم اینک هر آنکه من مولای اویم زین پس علی مولای اوست ...

در کاروان شوری بر پا گردید . عاشقان یکدیگر را در آغوش گرفتند و هر کس به نوبۀ خود بیعت کرد ؛ حتی زنان کاروان نیز بیعت کردند و ندا آمد :

اینک نعمت بر زمینیان کامل شد ....

آه چه غدیری بود خم و در خم چه غدیری ...

دانه های شن نیز به سجده آمده اند و آرزو می کنند که کاش ما نیز جزئی از این شیعیان بودیم و به این شور و شوق دمی همدیگر را در بر می گرفتیم .

آری عید است و که می داند که چه عیدیست .

گویی آسمان و زمین را آذین بسته اند تا به شاهراه وجود حضوری راه یابد که تا ابد نشئۀ خود را بر جای جای کوفه گذارد...

آه ای کوفه تو دانستی که او کیست . نخلستانهایت هم حضورش را همچنان در خانه های اول ذهنشان حک کرده اند . اما ای کاش زبان می گشادی و می گفتی :

این علی است و این درب خانۀ اوست :

مادامیکه به او تمسک جوئید از عذاب الهی در امان خواهید بود .

و ای کوفه ؛ ای کاش دهان بند خود را با آتش آهی که در بن چاه نخلستانت ، خود را به دیواره های تاریک میزد می سوزاندی چنان که آن درب را سوزاندند و فریادی به بلندای آسمان سر می دادی

که آی نه مگر اینست که در غدیر رسول دست برادرش را به نشانۀ ولایت بالا برد .

آه ای کوفه ، ای شاهد همۀ آن چیز ها که بر ولایت گذشت ، اینک تمام خاطرات غریبی شاه مظلوم را در کنار چاه های تنهایت گذار و به شادی نیک پای بیفشان ...

باز هم باشد تا به کرم مولا اندوهت را لحظه ای به دست باد گذاری و باز هم مولا با کوله باری بر دوش شام یتیمانت را بر سر سفرۀ دلهای اینک همیشه گرسنه برد ...

ای کوفه باشد تا صبح دولتت در رجعتی دوباره بر یتیمی انسان بدمد ...

پس بیدار باش به امید روزی که مولا می آید...

دست بیفشان ....

عید است ...

صبح امید نزدیک است ...

vali

 



نوع مطلب : دانای کل 

من این همه نیستم !!!

نویسنده :محسن
تاریخ:سه شنبه 15 آبان 1386-09:11 ق.ظ

سلام ؛

بعد از چندین و چند وقت رفتم به داداش صادق خوبم و همسر گرامی شون ، خانم حسینی پور ، سر بزنم . دیدم یه بازی راه انداختن كه كلی جالبه .

داداشم ایشون هستن :  http://www.blognevesht.com/1386/08/05/khodforoshi

و خانم بی نهایت محترمشون هم :  http://sad-eye-never-lie.com/?cat=19

گفتم : منم بازی ؟

با مهربونی گفتن : بله .

پس شروع كنیم دیگه . . .

من كی هستم : من هیچ كس نیستم جز اینی كه هستم . محسن . از نوع پاك نیتش . متولد تهرانم . بیمارستان مفرح تهران . توی یاغچی آباد . صفای جنوب شهر رو بوسیدم و اومدم یه جایی وسط غرب تهران . پشیمونم نیستم هیچ وقت . ادعام می شه كه با كمك و مشیت خدا ، به هرچیزی كه خواسته ام و اراده كرده ام رسیده ام.

روز و ماه و فصلی كه دوست دارم : روز 14 مهر رو دوست دارم . تولد مامانمه كه دوستش دارم . می میرم برای فروردین . خودم آخه فروردینی ام . فصل بهار رو هم دوست دارم . چون ... باور كنید نمی دونم چرا . فقط یه حسه كه نسبت به این فصل دارم . احساس هم كه قابل بیان نیستش خب .

رنگ مورد علاقه ی من : معلومه . قرمز . از نوع آتیشیش كه آدمو می سوزونه . از اون نوعی كه وقتی میبینیش دنیا زیر پاهات می لرزه ... پر از شیطنت و شادابی و قدرت و تاثیر گذاری ...

غذای مورد علاقه : نخندید ها . چون همه می گن اینا كه غذا نیست . اما من سوپ و آش و هلیم و عدسی و آبگوشت و شله زرد و هرچی غذای راحت الحلقوم دیگه ای كه هست و نیاز به جویدن و انرژی صرف كردن نداره !!! دوست دارم .

موسیقی ای كه گوش می دم : بهتر بود می گفتن چی گوش نمی دی . اون موقع راحت تر بودم . چون هر چیزی رو كه خوشم بیاد ، از هركی كه باشه گوش می دم . فقط مهم اینه كه من بپسندم ... آهنگ های لایت و بدون كلام رو اما ترجیح می دم ...

بدترین ضد حالی كه تو زندگی خوردم : با دوستم كلی فكر كرده بودیم و ایده ریخته بودیم كه یه وبلاگ با یه اسم خوفناك توی میهن بلاگ بسازیم . 1 ماه بود روش فكر می كردیم ... دقیقا همون شبی كه اومدم بسازمش ، میهن بلاگ ساخت وبلاگ جدید رو ممنوع كرده بود !!!

بزرگترین قول زندگی : به یه نفر كه اون سر ایرانه قول داده بودم كه هیچ وقت تنهاش نذارم . دیشب زدم زیرش !!! واسه همینه حالم گرفته است . البته اولین باری بود تو عمرم كه بدقولی می كردم . و دیگه هم تكرار نخواهد شد .

 حالا به خودم یه قول داده ام . اینكه هیچ وقت زیر قولم نزنم . این بزرگترین قول زندگی منه از الآن به بعد .

ناشیانه ترین كار تو زندگیم : عاشق شدم ، البته از نوع كور و بی فكرش ( اینترنتی و چتی ) !!!

بهترین خاطره ی زندگیم : تولد داداش كوچولوم ( 13 بهمن 1374 )

بدترین خاطره ی زندگیم : خداحافظی با اونی كه خودش می دونه ( 14 آبان 1386 )

شخصی كه دوست داشته باشم ملاقاتش كنم : الآن ( تو این لحظه ) به جز مولای غایب ، دوست ندارم هیچ كسی رو ملاقات كنم . اما اگه كلی بخواین ، دوست دارم چند تا آدم معلول جسمی ای رو كه تو زندگیشون موفق هستن ملاقات كنم تا خودم دست از ناشكری بردارم ...

برای چه كسی دعا می كنم : برای همه ی مسلمونا . تو دعاهام اینو می گم همیشه : خدایا . اونایی كه ازم خواستن دعاشون كنم ، چه اونایی كه الآن اسمشون در خاطرمه و چه اونایی كه نه ، به آرزوهاشون برسون . منم براشون سلامتی و عاقبت به خیری می خوام ازت . امام زمان رو همیشه دعا می كنم ...

محسن ده سال دیگه : فكر كنم آروم تر از این لحظه ام باشم . شك ندارم كه به لطف خدا آدم موفق و شادی خواهم بود ، اگه باشم اون روز ... 

من این همه نیستم !!!



نوع مطلب : دانای کل 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  


Admin Logo
themebox Logo